خرید بک لینک
دیده بودم که ۱۴ اکتبر قراره بارون بیاد. اولین بارونِ حسابیِ پاییزِ تهران. خواب میدیدم دیشب. بارون میبارید انگار که سیل از آسمون. ذوق کرده بودم. خیلی زیاد. و تو خواب فکر میکردم که الان ۴ اکتبره، نه ۱۴ حتی اما اینقدر بارون میباره...
این هوشیاری و غفلتِ توأمِ خواب، واقعیتر از زندگی واقعیه انگار.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

خوبی نوشتن خاطرهها اینه که وقتی از التهاب اتفاقات کم میشه و همهمهها خاموش، ورق میزنی خاطرهها رو و میبینی چه روزهای زیادی که نگذشتن ...

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

بارون برگشت به جیمیلم.^_^

آش بخوریم؟ نه! تو این هوا یه چای ساده هم میچسبه!


برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

گمونم یه جایی از کارتون only yesterday دختره میگفت من عادت کردم از بچگی که وانمود کنم آدم خوبیم.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

ناراحتم
بعد نوشت: به جای حال و روز باید میگفتند حال و شب.
بعدنوشت: امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده نگیر ...
بعدنوشت: قدم زدنها دوای غصه های روزمره اند. قدم زدنهای با او...

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

سلیقهی خودمو در شنیدن آهنگ خیلی دوست دارم :/ :| (چون دیشب پست گذاشتم اینستاگرام و آهنگ کارتون Omohide poroporo (انلی یستردی) رو شیر کرده بودم این به ذهنم رسید.) فکر میکنم طبیعتا همه با سلیقه خودشون کیفور میشن. نه؟ خلاصه ازونجا که هیچ ترجمه فارسی درست حسابیای از سلکشن مورد علاقهی من موجود نیست و چون معتقدم خودم به

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

درست همین لحظه سحر رو خدا وعده میده به استجابت دعا. و چقدر پر از دعام...

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

قبلترها اولین باری که میرفتم خونه علم، برای مدتی فقط یک شاگرد داشتم: راشد. کلاس اول. من و ع با هم معلم راشد بودیم. راشد مدرسه میرفت، خیلی باهوش اما بدقلق بود. بهانههای عجیب غریب و خواستههای عجیبتر داشت. به ع میگفت که تو برو بگو خاله بیاد و به من میگفت که من فقط با عمو کار میکنم. ازونجایی که در اولین تجربهها همه

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

چلهی یاسین رو واسه اون شروع کردم، امروز هیجدهم بود. پلی شد و اشکهام ریخت. کاش جواب درست و کاملی به سئوالات این دنیا بود.


برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

This is written by 22-year old me :D :/ such nonsense: The one with open questions forever Don't judge me but with the picture depicted below I can barely say I'm not in love with me :D , even though it be a nonsense or wt :D check yours out ,it's kinda' fun. (astrologyace.com) in 24 hours it will email

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:50

صفحه بندی